Casa » Terrorismo, lucha armada » بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED Libro EPUB, PDF

بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED Libro EPUB, PDF

En el sitio web finalfiba2019.online puede descargar un libro بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED por Rosa Jamali PDF DJVU gratuito sin registrarse. Se proporciona en varios formatos, y entre ellos hay uno que es compatible con su dispositivo. ¡Le deseamos una lectura fascinante!

بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED Descargar libros de inglés gratuitos en pdf
  • Libro de calificación:
    4.46 de 5 (212 votos)
  • Título Original: بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED
  • Autor del libro: Rosa Jamali
  • ISBN: -
  • Idioma: ES
  • Páginas recuento:211
  • Realese fecha:2013-05-12
  • Descargar Formatos: DOC, ODF, FB2, CHM, DJVU, MOBI, TORRENT, PGD
  • Tamaño de Archivo: 14.46 Mb
  • Descargar: 3212
Secured

بزرگراه مسدود است HIGHWAYS BLOCKED por Rosa Jamali Libro PDF, EPUB

گزینه ی اشعار رُزا جمالی 1392-1375- قابل دانلود شعر فارسی- شعر دیگر- شعر پیشرو- جهان تازه ی شعر گزینه ای از پنج کتاب " این مرده سیب نیست یا خیاراست یا گلابی"،"دهن کجی به تو " ، " برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام " ، " این ساعت شنی که به خواب رفته است " و" " شهر ممنوعه " که قریب به پانزده سال حیات شعری یک شاعر را در دوره های مختلفی بازنمایی و گردآوری کرده است گزینه ی اشعار رُزا جمالی 1392-1375- قابل دانلود شعر فارسی- شعر دیگر- شعر پیشرو- جهان تازه ی شعر گزینه ای از پنج کتاب " این مرده سیب نیست یا خیاراست یا گلابی"،"دهن کجی به تو " ، " برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام " ، " این ساعت شنی که به خواب رفته است " و" " شهر ممنوعه " که قریب به پانزده سال حیات شعری یک شاعر را در دوره های مختلفی بازنمایی و گردآوری کرده است. از خلالِ نقدها اما بزرگترین مسئله ای که اثار رزا جمالی را تحت تاثیر قرار می داد زبان انتزاعی وی بود، البته زبان شعری وی به شدت تحت تاثیر ساخت های براهنی قرار دارد.گزاره ها و تصویرهای انتزاعی در سر تا پای شعر او موج می زند و مخاطب در نهایت با هوشیاری و کشف به ارتباط با کارهای او می رسد. گزاره ها و تصویرهای انتزاعی مانند: برحجمی از اتو کشیدگی خواهرم لب پس می دهم از چشم زخمی که تو تعویذ گفتی،/ شاید سردرد گرفته ام از لرزش لبان بر قیچی سکون/ قطعا از کف دست من می زند بیرون، دلواپسی چهارگوشت، مربع های مفقود شدنم چیزی که در رزا جمالی جالب به نظرمی رسد و نمی توان در شعرهای بسیاری از مردان ان دهه نیز پیدا کرد، گستردگی دایره ی واژگانی این شاعر است. ذهنیت او از این لحاظ فوق العاده عمل کرده و کتاب هایش تبدیل به نوعی دایرة المعارف واژگان شعری رزا جمالی شده است ، و جالب است که با جرئت و شهامتی مثال زدنی از واژگان استفاده می کند. ضمنا اگرچه ترکیب های انتزاعی به اثارش ضربه می زند ، اما وی از معدود شاعران دهه ی هفتاد است که از این طریق بسیار کلمه سازی کرده است. موضوعی که هیچکس به ان توجهی نمی کند. کلمات و ترکیباتی تازه همچون: مدلول های کج _ كسوف گرد _ پلک برگردان _ رشته های روانی_ انگشت بعید_ناخن های ملايم_ چسبیدگی ام_ اِشغالم _ شانه ی کال _ گوشواره های منفرد_ دلواپسی چاهار گوش _ مدادهای جادو_ ماهِ دراز _ جوهر سیب _مثلث های اضافی _ترافیک سه رنگ مازياز عارفاني ( به نقل از آوارستان) به نظر من رزا جمالي در "اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي" هيچ ربطي به نظريه ي زبانيت براهني ندارد . جمالي در "اين مرده سيب نيست" سويه هاي شديد پاپ آرتي دارد. به كانسپچوال آرت پهلو مي زند اما چون داراي يك آگاهي تئوريكي از پاپ آرت و كانسپچوال آرت نيست ، نمي تواند آن را به نفع شعر خود تئوريزه كند و چون براي شعر خود دنبال تئوري مي گردد ، مرجعيت تئوريك براهني را به عنوان رهبر بحران نقد ادبي مي پذيرد و در دام بحث هاي او مي افتد. شما وقتي كه نتوانيد تئوري شعر خود را پيدا كنيد و به يك تئوري كه به شعر شما ربطي ندارد پناه ببريد شعر خود را تباه كرده ايد . رزا جمالي مي چرخد و يك دفعه از توي كتاب "دهن كجي به تو" سر در مي آورد كه كتاب قابل تاملي است. اما سخت به سوي تئوري شعر براهني آمده است. جمالي در "اين مرده سيب نيست " از اين رو براي من اهميت دارد كه بيرون از پارادايم مسلط شعر براهني ايستاده است و اين خيلي مهم است . وضع جمالي كه خوب است چون او بعد از طاهره صفارزاده مهمترين شاعر زني ست كه در ايران پديد آمده است. اتفاقا ارزش آدم هايي چون رزا جمالي در اين است كه از رهگذر اين پاپ آرت و كانسپچوآل آرت به ديدار گشودگي مفهوم ها و فرم ها رفته است و از كلاسيسيم براهني جسته است . هر چند گاه در آن گير افتاده است . به نظر من آينده ي شعر فارسي از اين راه است كه مي گذرد . اين عرفان يك عرفان انزوا گرا نيست . يك عرفانِ زنده و عيني ست كه در زندگيِ روزمره حضور دارد و بنابراين اشياء در آن خيلي مهم اند . اشيائي كه كاركرد مفهومي دارند . مخلص كلام: كانسپچوال آرت. خليل درمنكي( به نقل از ميزگرد شماره ي 13 ام نشريه ي گوهران) رزا جمالي‌ در مجموعه‌ي‌ "براي‌ ادامه‌ي‌ اين‌ ماجراي‌ پليسي‌ قهوه‌اي‌ دم‌كرده‌ام‌ چاپ‌ اول‌ ـ 1380، نشر آرويج‌) در شعر بلندي‌ با همين‌ عنوان‌، تركيبي‌ لابيزنتي‌ ازنمايش‌ نامه‌، مؤلفه‌هاي‌ ژانرپليسي‌ در آبستره‌اي‌ از شعر عاشقانه‌ پديد مي‌آورد. اين‌ شعر ـ نمايشنامه‌ به‌ نمايشنامه‌هاي‌ يونان‌ باستان‌ شبيه‌ است‌ و نگاه‌ شاعر به‌جنايت‌،نگاهي‌ست‌ كه‌ در يونان‌ باستان‌ وجود دارد كه‌ جنايت‌ براي‌ رستگاري‌ اتفاق‌ مي‌افتدو بيش‌ از همه‌ نمايش‌ "مده‌ آ" را تداعي‌ مي‌كند. در صحنه‌ي‌ شعر جمالي‌ همزمان‌ با خلق‌شعر ـ نمايش‌، اجرايي‌ مرحله‌ به‌ مرحله‌ اتفاق‌ مي‌افتد؛ آن‌ قدر زنده‌ كه‌ حتي‌ انتراكت‌ بين‌صحنه‌ها براي‌ خواننده‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌. برداشت‌ اول‌: موهايم‌ كمي‌ از روسري‌ بيرون‌ زده‌ بود / مي‌گفتند شكل‌ ظرف‌ها را از بر بودآن‌ زن‌ / دكمه‌ هايش‌ بي‌ قرار مي‌افتادند / و قلب‌ اش‌ به‌ شكل‌ 5 وارونه‌ مي‌شد / تو درچرخشي‌ معكوس‌ خواب‌ مرا دزديده‌اي‌؟ / اولين‌ عاشقانه‌ام‌ / يادم‌ رفت‌... / اسم‌ رمزت‌ /يادم‌ رفت‌.../ اولين‌ حرفي‌ كه‌ به‌ زبان‌ آوردم‌ / يادم‌ رفت‌ / حتا شناسنامه‌ام‌ / يادم‌ رفت‌ /راست‌ بگو، تو اسم‌ مرا دزديده‌اي‌ برداشت‌ دوم‌: من‌ كه‌ به‌ پلك‌هاي‌ فراري‌ پناهنده‌ شدم‌ / تمام‌ مي‌كنيد؟ / در اين‌ سرزمين‌جواهري‌ دفن‌ كرده‌ بودم‌ / هواپيما تكه‌اي‌ از زمين‌ مرا دزديد / پنجره‌هاي‌ مخفي‌ / عكس‌هاي‌آخر اين‌ سرزمين‌ اند. "بخشي‌ از شعر" اين‌ شعر با اجرايي‌ صحنه‌ به‌ صحنه‌ پيش‌ مي‌رود، راوي‌ يكي‌ از بازيگران‌ صحنه‌ي‌ تئاتري‌شعر است‌ و سهمي‌ بيش‌ از ديگر بازيگران‌ شعر ـ نمايش‌ ندارد، زبان‌ شعر خطابه‌اي‌ بامصراع‌هايي‌ بلند، كش‌ دار و نفس‌ گير است‌ كه‌ به‌ بيان‌ تئاتري‌ نزديك‌ است‌، هر چند دربخش‌هايي‌ طنين‌ سطرهاي‌ كتب‌ مقدس‌ را به‌ ذهن‌ متبادر مي‌كند. / پرده‌ها را بكش‌ و فوت‌كن‌ به‌ آسمان‌ كه‌ سقفش‌ كوتاه‌ است‌ / ارابه‌هاي‌ مرگ‌ روي‌ قبرهاي‌ ما مي‌نويسند: اين‌هاعاشق‌ بودند / سقف‌ آسمان‌ كوتاه‌ بود / كه‌ خواب‌ هايم‌ را خوب‌ به‌ ديوار ميخكوب‌ كردي‌ /كه‌ آه‌ از نهاد زني‌ در فنيقيه‌ برخاست‌ / خرابه‌هاي‌ بعلبك‌ توي‌ چشم‌هايم‌ آتش‌ مي‌گيرد/ توداود شده‌ بودي‌، من‌ شولميت‌. (بخش‌ ديگري‌ از همان‌ شعر ص‌: 42 مهرنوش قربانعلي ( به نقل از وازنا) عواملي كه سبب شده است شعرِ" دهن كجي به تو" شعرِ موفقي باشد: الف- اين شعرِ تغزلي هم از بيان هاي رايج شعرهايي از اين دست فاصله گرفته و هم لحني ظاهرا تغزل ستيزدارد . مي توان آن را شعرِ عاشقانه ي ضد عاشقانه ناميد . خصلتِ ضدِ عاشقانگيِ اين شعر در اشرافي ست كه شاعر بر سماجتِ عاشق نماهايِ سينه چاكِ عصرِ حاضر دارد : ته كفشم ميخكوب شده اي تو و من كفشم را مي كنم كه فراموش شوي ( دهن كجي به تو ، ص 78) ب- تداعي ها ، موثر و مطبوع و از ظرفيتي نمايشي بر خوردار است: چشم هايم بي اختيار مي سوزد ( شرط بدون شرط) (ص 78) يا: سه بار از فرق سرم تا بنِ كفشم تكرار مي شوي كه يادت نروم بيچاره ، چه كنم ؟/ ميخكوب شده اي داخلِ من / خارج نمي شوي؟ (همان ) ج- شاعر خواسته است و توانسته است كه عبارت هايِ غيرِ موزون شعر را به لحني موسيقيايي برساند : زبان درازي مي كني از بس، خط مي كشم روي مشقت ( به كلمات قول داده ام فراموشت كنم ، قول ) سراسيمه بخشيدمت به شعري كه از من گذشت و من هول بودم كه زود بنويسمش آخر نشد- يادم رفت!/ پلكم بر گشته است عجيب بر گشته است و چشمك مي زند به همه (ص 80) د- عنصرِ طنز به موقع و رندانه به كار گرفته شده است: اين خارشِ خسته كننده ي كلمات است كه آزارم مي دهد . اين بوسه ي خارج از محدوده ي توست كه آزارم مي دهد ، مي خواهي مثلِ يك توپ / با من بازي كني؟ / زبان درازي مي كني از بس خط مي كشم رويِ مشقت ( همان) ه- روابطِ تازه اي بينِ كلمات فاقدِ تصنع و در نتيجه با نوعي طراوت همراه است: پلكِ چشم هايم مي پرد از سرما، دوست داشتن يخ مي زند ، من يخ مي زنم شبيه آدمكي گچي / جا پايِ من نقش مي شود در تمامِ دنيا ، يادگاري مي مانم از اين هوايِ سرد و دهن كجيِ تو ، توامان ( ص 81) و- شاعر به تشبيه و استعاره سازيِ متداول، متوسل نشده است و بر فاصله گيري از اين نوع عناصر يا اهرم هايِ شعري كمابيش اصرار دارد. به قسم خوردنم قسم/ تاكيد كردم به كوه ها و عناصرِ برگشت خورده از زمين قلمبه شده ، دعا كرده به آسمان، من به تمامِ آياتم ارجاع دادم تو را ، اي مسلمِ كلمه/ اي بي دليل / و شد!/ شد!/ شد! ( صص 83-82) علي باباچاهي ( به نقل از كتابِ گزاره هاي منفرد) رزا جمالي شاعري ست كه اولين مجموعه شعرش در سال 1377 در آمده است . مجموعه اي با 19 شعر ( در حدودِ پنجاه صفحه ) . تمام شعرهايِ اين مجموعه تاريخ دارد . از 27/11/75 تا 24/7/76 . يعني جمعا مدت نه ماه ( همان مدتي كه برايِ رشد يك جنين لازم است ) . يعني به طور ميانگين هر 14 روز يك شعر . البته گاهي هم در يك روز دو شعر سروده است . دفتر بعدي اش هم در همين سال به چاپ رسيده است . يعني اين بار علاوه بر سرايش شعرها ، چاپ و انتشارِ آن نيز در همان نه ماه يا كمتر انجام شده است . من اين مجموعه ي دوم را نديده ام و نمي دانم آيا اين مجموعه ي دوم هم آن دوره ي نه ماهه ي جنيني را طي كرده است يانه ؟ اما در آن مجموعه ي اول نيرويِ شعري را ، درست مثلِ ضربان حيات در يك جنينِ رشد يافته احساس كردم چيزي كه اين روزها در كمتر مجموعه شعري مي توان يافت . من در نوشته ي ديگري به اين نيروي رشد يافته اشاره كرده ام و نيازهاي حياتي را كه به نظرم براي برومندي و ماندگاري آن لازم است برشمرده ام . يعني گفته ام كه مثلا در شعر لاله ، چگونه واژه در شعر منفجر مي شود و پس لرزه هاي آن در تقريبا در تمامِ سطرها و در بسياري از ديگر واژه ها احساس مي شود. انگار "لاله" پس از گذشتن از "لايه " و "لاي" و "لام" و"لالايي " فقط همان نيمه ي دوم "له " از آن باقي مانده است . در آنجا اين را هم ياد آور شده ام كه چطور مي شود از راه و رسمي نو با همان عبارت هاي معمول سخن گفت ؟ شعر را نمي توان توضيح داد ، همانطور كه عشق را . ناگزير بايد خود شعرها را خواند . خلاصه اينكه احساس مي كنم در پشتِ اين پوستِ پاره پاره ، در اين رگ هاي از هم گسيخته ، چيزي جاري ست كه شايد همان شعر امروز و فردا باشد . چيزي مثلِ خون. محمد رحيم اخوت( به نقل از نشريه كارنامه ) " اين مرده سيب نيست ... " مكاشفه و مكالمه ايست با خود يا با اشياء و طبيعتِ شهر . اما با سلسله تداعي هاي گسترده ي ذهني كه تلاش مي كند " آن ها " و لحظه هاي زيسته يا نزيسته را واگويه كند و از تركيبِ آنها بي آنكه به كليتي چشم داشته باشد چشم اندازي در هر حال متفاوت را ايجاد كند . هسته ي فكري شاعر البته بي مجامله و عجيب و دامنه دار او با طبيعت و اشياء است كه به جان دار پنداشتن همه ي پيرامون آغشته شده ، راهي برايِ رهايي يا گامي در قلمروي دهن كجي. اما مي دانيم كه ذهن سراينده درگيريِ گسترده اي با شكلِ ديگر اشياء و نوعي ديگر از روابطِ ميان آنها دارد . در غياب معنايي قابل دسترس يا دور از دسترس طنز قدرت مي گيرد . اگر بخواهيم رد پا و سابقه اي برايِ اين سروده ها پيدا كنيم ، البته در راهي دورتر از برخي شاعران معما گويِ دوره ي صفوي و معماكارن هندي آن دوره و دوره ي بعد ، غالبا نه در ايران بلكه در قلمروي شرقي زبان فارسي شبيه بيدل دهلوي و پيچيدگي هاي شبكه هاي تو درتوي ذهني- زباني اش. كاميار عابدي / به نقل از كتاب ماه